محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6738

تاريخ الطبرى ( فارسي )

حادثه نبود و اين منحرف از دين به اين ناحيه فرود نيامده بود و بر شهر ما مشرف نبود با جمع يارانم از رفتن به شهر افاميه باز نمىماندم و با سردارانى كه براى نبرد منحرفان آن ناحيه در آنجا مقيمند ، همدست مىشدم تا خداى كه بهترين داوران است ميان ما داورى كند . به سرور خويش امير مؤمنان كه خدا بقاى وى را دراز بدارد ، سبب باز - ماندن خويش ( 107 را از مسرور بن احمد خبر دادم تا بداند و اگر او ، كه خدا عزتش را مداوم بدارد ، دستورم دهد كه سوى افاميه روم ، رفتنم به راى وى باشد و آنچه را دستورم مىدهد به كار بندم ، انشاء الله . و خداى نعمت خويش را بر امير مؤمنان كامل كند و عزت و سلامت وى را دايم بدارد و كرامت خويش را بر او خوش كند و او را قرين عفو و عاقبت بدارد سلام بر امير مؤمنان با رحمت و بركات خدا ، و ستايش خدا را پروردگار جهانيان و درود خداى بر محمد پيمبر و مردم خاندان وى كه پاكانند و نيكوان . » در اين سال قاسم بن عبيد الله ، سپاههايى سوى خالدار فرستاد و محمد بن - سليمان دبير متصدى ديوان سپاه را بر نبرد وى گماشت و همه سرداران را به دو - پيوست و دستورشان داد از وى شنوايى و اطاعت كنند . وى از رقه با سپاهى انبوه روان شد و به سردارانى كه پيش از وى رفته بودند نوشته شد كه شنوا و مطيع وى باشند . در اين سال دو فرستادهء پادشاه روم بيامدند كه يكيشان خادم بود و ديگرى سالار . از مكتفى خواسته بود كه اسيران مسلمان كه بدست وى بودند مبادله شوند . هديه هايى نيز از فرمانرواى روم همراه داشتند . تقاضاى آنها پذيرفته شد و خلعت گرفتند . در اين سال فضل بن عبد الملك سالار حج بود . ( 109 آنگاه سال دويست و نود و يكم درآمد .